مدیر اصلح از نگاه پیامبر (صلی الله علیه و آله) وامام علی و امام صادق علیه السلام

خرید بک لینک

مدیر اصلح از نگاه پیامبر (صلی الله علیه و آله) وامام علی و امام صادق علیه السلام

ویژگی های اخلاقی مدیران در نظام اسلامی

1ـ تدبیر

تدبیر به معنای اندیشیدن به فرجام امور،نگریستن به عواقب مثبت یا منفی كارها از ویژگیهای اساسی مدیر است و مدیر موفق كسی است كه به تدبیر شهرت دارد و كسی است كه امور را در جای خود می نهد.چنانچه در احادیث آمده است:

1) حُسنُ التَّدبیرِ یُنمِی قلیلَ المالِ وَ سوءُ التَّدبیر یُفنی كَثیرَه (1) نیك تدبیری ثروت اندک را افزون می كند و سوء تدبیر ثروت فراوان را از بین می برد.

2) سوء التدبیر مفتاح الفقر و لافقر مع حسن تدبیر (2) با نیك تدبیری هیچ فقری وجود ندارد.

3) صلاح العیش التدبیر (3) صلاح زندگی و وضع مطلوب اقتصادی در تدبیر و برنامه ریزی است.

از این عبارتها مشخص می شود كه تدبیر عنصری دخیل در اداره زندگی است كه افراد خانواده را از بدیها و بلاهای فقر حفظ می كند، همچنین عناصر مهم در اداره دولت و حكومت بر مردم است، چون از نشانه های سیاست آرمانی و از مبانی اساسی توسعه اقتصادی است. بنابراین مدیر خردمند كسی است كه تدبیر را در مدیریت از لوازم اولیه مدیریت خود می داند.

كسی كه كارگزار و مدیری را به كار گمارد در حالی كه می داند در میان مسلمانان فردی وجود دارد كه برای آن مسئولیت شایسته تر و به قرآن و سنت آگاه تر است در این صورت قطعا به خدا و رسول خدا و همه مۆمنان خیانت كرده است»

2ـ فرماندهی (حكمرانی)

از آنجاییكه مدیریت مجموعه اوامر و نواهی به مردم است در حقیقت نوعی حكمرانی است. حكومت، موقعیتی است كه حاكم از طریق آن فرمانها را صادر می كند و عدالت، پایه و اساس آن است .اگر صاحب حكومت، انسان كریمی باشد و در عین قدرت ببخشد و در حكومت عدالت ورزد، و این شیوه را در حوزه حكومت به كاربندد، زیباترین شیوه های سیاست را به كار بسته است.

3ـ قدرت

قدرت به معنای سیطره و چیرگی، همان إعمال قدرت بر نیروهای تحت فرمان صاحب قدرت می باشد. بنابراین مدیریت بایسته، گونه ای از گونه های قدرت است، چون نمایانگر شكلی از اشكال إعمال قدرت بر نیروهای تحت فرمان می باشد. چه نیروهای معنوی باشند و چه مادّی. مظاهر قدرت، نیروی خودپسندانه و طغیان نیست بلكه گذشت، نیكوكاری، شكیبایی، فروخوردن خشم و گذشتن از حق به نفع دیگران می باشد. اینها همان ویژگیهای مدیریت بایسته است.

4ـ سروری و سیادت

(مدیر آرمانی)كسی است كه زحمت زیردستان خود را بردوش كشیده، پیوسته به یاریشان می شتابد، بخشنده و سخی است، با قدرتمندان سازش نمی كند، و در خود احساس قدرت می كند چون مالك قلب مردم است و نیازی به سازشكاری و پنهانكاری در زندگی ندارد؛ شیوه او صراحت و درستكاری است، اهل خدعه و فریب هم نیست، زیرا او روشی استوار و اهداف ثابتی در زندگی دارد.

5ـ سیاست

سیاست به معنای فن رهبری مردم مفهومی است كه بر آن اتفاق نظر است و لفظ آن بر گرفته از « ساسَ یَسُوسُ » و گفته می شود « سائِسُ الخَیل » یعنی كسی كه به پرورش اسب مشغول است و اسب را به میل خود رام و مطیع می نماید. پس سیاست معنایی مطابق با معنای مدیریت دارد؛ چون مدیریت نیز فن رهبری مردم است. سیاست و مدیریت هر دو در این حوزه دو چهره یك عمل محسوب می شوند.بنابراین سیاست همان مدیریت گروهی معین از مردم برای هدفی مشخص می باشد.

انتخاب مدیر اصلح

از پیغمبر اكرم (صلی الله علیه و آله) نقل شده است كه فرموده: «من استعمل عاملا من المسلمین و هو یعلم ان فیهم اولی بذلك و اعلم بكتاب الله و سنه نبیه فقد خان الله و رسوله و جمیع المۆمنین؛(4) كسی كه كارگزار و مدیری را به كار گمارد در حالی كه می داند در میان مسلمانان فردی وجود دارد كه برای آن مسئولیت شایسته تر و به قرآن و سنت آگاه تر است در این صورت قطعا به خدا و رسول خدا و همه مۆمنان خیانت كرده است.»

این حدیث ما را به نکات مهمی رهنمون می سازد:

در این حدیث اولا سخن از انتخاب فرد غیر شایسته نیست بلكه فرض بر شایستگی منتخب است در حالی كه شخص شایسته تری وجود دارد.

ثانیا اولویت و برتری را با اعلمیت به قرآن و سنت آمیخته كرده است زیرا كسی كه می خواهد مدیر نظام اسلامی باشد كسی است كه می خواهد اسلام را در حوزه مدیریتی خود پیاده كند و طبیعی است كه لازمه عمل به اسلام آگاهی هرچه بیشتر به اسلام است و مدیرانی كه از معارف واحكام و اخلاق اسلامی كم اطلاع و احیانا بیگانه هستند هرگز نخواهند توانست مجری اسلام باشند و همان چیزی اتفاق می افتد كه در بسیاری از حوزه های مدیریتی شاهد آن هستیم و متاسفانه عملكرد نامطلوب آنان گاهی به حساب خدا و پیامبر اسلام و نظام اسلامی ثبت می شود و نه به حساب جهل و بیگانگی این نوع مدیران از اسلام و..

از آنجاییكه مدیریت مجموعه اوامر و نواهی به مردم است در حقیقت نوعی حكمرانی است. حكومت، موقعیتی است كه حاكم از طریق آن فرمانها را صادر می كند و عدالت، پایه و اساس آن است. اگر صاحب حكومت، انسان كریمی باشد و در عین قدرت ببخشد و در حكومت عدالت ورزد، و این شیوه را در حوزه حكومت به كاربندد، زیباترین شیوه های سیاست را به كار بسته است

ثالثا چنین گزینشی را خیانت به خدا و رسول خدا و مۆمنان برشمرده است آن هم نه فقط مۆمنان زیر مجموعه آن مدیریت یا بخشی از مۆمنان جامعه كه با آن حوزه مدیریتی سر و كار دارند بلكه به «جمیع المۆمنین » یعنی به همه مۆمنان خیانت كرده است زیرا هر گوشه از كشتی نظام اسلامی كه سوراخ شود تمام كشتی و همه سرنشینان آن را در معرض غرق شدن قرار می دهد.

رابعا اگر چه به نظر می رسد مرجع ضمیر «هو یعلم » و فاعل فعل «خان » هر دو همان مقام مافوق و صادركننده حكم است اما شخص انتخاب شده یعنی خود مدیر نیز اگر به برتری فرد یا افرادی بر خود آگاه باشد كه این بار مسئولیت را بهتر و سالمتر از او می توانند به سر منزل مقصود برسانند و در جهت انتخاب اصلح تلاش نكند معلوم نیست از دائره این خیانت خارج باشد.

خامسا مدیران مافوق مجاز نیستند كه خود را در جهل و عدم اطلاع از مجموعه شایستگان نگهدارند و به استناد «هو یعلم » در حدیث عدم علم خود را مبنای تصمیم گیری در انتصابات قرار دهند بلكه با توجه به ذیل روایت و اهمیت و ضرورت اداء امانت در مسئولیت، موظف به تلاش برای كسب علم و آگاهی نسبت به همه افرادی است كه شایستگی تصدی مسئولیت مورد نظر را دارند.

بنابراین بر مسئولان واجب است کسانی را متصدی امور قرار دهند که از لحاظ ویژگی های مدیریتی،آشنایی با قرآن و احادیث بر دیگران برتری داشته باشند وگرنه طبق فرموده رسول خدا این مسئولان به خدا و رسولش و تمامی مۆمنان خیانت کرده اند.

پی نوشت ها:

1ـ غررالحکم و دررالکلم ، ج3 ، ص 387، حدیث 4833.

2ـ همان، ج4، ص 132 و ج6 ، ص 437.

3ـ همان، ج 4، ص 194.

4ـ بیهقی، ج 10، ص 18.

فردی نزد امام صادق(علیهالسلام) آمد و سؤال کرد هرگاه دو نفر در مسألهای خصومت داشتند و برای حل آن نزد دو حاکمی رفتند که هر دو از شما حدیث نقل میکنند اما هرکدام، حکمی جداگانه دادند، دراینباره نظر و حکم کدامشان صحیحتر است و یا بهعبارتی کدام حاکم شایستگی و لیاقت دارند که به حکمشان عمل شود؟ که حضرت فرمودند: «قَالَ الْحُكْمُ مَا حَكَمَ بِهِ أَعْدَلُهُمَا وَ أَفْقَهُهُمَا وَ أَصْدَقُهُمَا فِي الْحَدِيثِ وَ أَوْرَعُهُمَا وَ لَا يَلْتَفِتْ إِلَى مَا يَحْكُمُ بِهِ الْآخَرُ [1] حكم آن کسی درست است كه عادلتر و فقيه تر و در نقل حديث راستگوتر و با تقوى تر است و به حكم آن ديگرى توجه نشود.» در واقع کاندیداهایی که برای ریاست جمهوری یا نمایندگی مجلس انتخاب میشوند، باید از جهت اعتقادی، اخلاقی، علمی، مدیریت و موارد دیگر، شرایط لازم را داشته باشند، اما در بین این افراد با توجه به فرمایش امام صادق(علیهالسلام)، باید دید چهکسی عدالت را بیشتر از بقیه رعایت میکند، چهکسی از جهت علمی (دینی و غیردینی) از بقیه عالمتر است، چه کسی نسبت به افراد دیگر، باورعتر بوده و تقوای الهی را بیشتر اهمیت میدهد و بهعبارتی باید دید چهکسی متدینتر است.
ممکن است کسی اشکال کند که این روایت، درباره انتخاب یک قاضی یا حاکم اصلح است تا منافع کسی به خطر نیفتد و آن شخص بتواند به حق خود برسد، که باید گفت آیا یک رئیسجمهور که در رأس حکومت قرار دارد و به راحتی میتواند نسبت به خیلی از موارد که مربوط به مسلمانان میشود، حکم کند، و در اداره کشور، به منافع شخصی و اجتماعی مردم توجه کرده و حتی در اولویت قرار دهد، آیا نباید چنین کسی، عالمتر، عادلتر، متقیتر، راستگوتر و خلاصه نسبت به خیلی از موارد برتر از دیگران باشد.
رئیسجمهور یا نمایندهای که از جهت علمی، تقوا، عدالت و تدین نسبت به دیگران برتر باشد، مورد اعتماد مردم واقع میشود، چنانچه مقام معظم رهبری دراینباره فرمودند: « نماینده باید متدین باشد؛ انسانهای متدین میتوانند مورد اعتماد قرار گیرند.»[2]
ایشان در این خصوص در جای دیگر، انتخاب فرد متدین را به عنوان یک شاخصهی مهم در انتخاب فرد اصلح، عنوان کرده و فرمودند:«...لکن رکن اصلى، تدین است؛ یعنى اعتقاد به اسلام و به اصول و پایه هاى دینى و عامل بودن به این ها. این، اساس قضیه است. نماینده اى که متدین باشد، شما خاطرتان جمع است که خیانت نخواهد کرد؛ کار خلاف نخواهد کرد؛ حتى کوتاهى و سستى نخواهد کرد. ... نماینده ى متدین، مصالح انقلاب و کشور را بر مسائل شخصى یا گروهى، مقدم مى داند. تدین، این خصوصیات و این خواص مهم را دارد. اگر این شرط را بتوانید تأمین کنید و نماینده ى متدین را إن شاء اللّه پیدا و انتخاب کنید، آن جهات بعدى قابل تأمین تر است.»[3]
خلاصه در کلام امام صادق (علیهالسلام) آنچه شاخصه و معیار اصلی برای انتخاب یک فرد اصلح در بین افراد، عنوان شده، عدالت، علمیت، صداقت و تدین آن شخص است که حضرت فرمودند به چنین شخصی که این صفات در او بیشتر از دیگران است توجه کرده که حکم او صحیحتر است.

پینوشت
[1]. كلينى، محمد بن يعقوب، الكافی، بهتصحیح علىاكبر غفارى و محمد آخوندى، نشر دارالکتب اسلامیه، ج1، ص68.
[2]. بیانات مقام معظم رهبری در دیدار مردم قزوین- ۱۳۸۲/۰۹/۲5
[3]. مصاحبه مقام معظم رهبری در پایان بازدید از نمایشگاه کتاب -

. صلاحیت از نظر ابعاد علمى، فنى و تجربى؛ هر مقام باید به کسى واگذار گردد که از دانش، مهارت، تخصص و تجربه بیشتر در آن زمینه بهره مند باشد و به عبارت دیگر، در ابعاد یاد شده «توانمند» باشد.

مردم عزیز ما باید با دوری از هر گونه تبلیغات سوء و غوغا سالاری که مراکز تبلیغاتی غربی و عوامل داخلی آنها به راه می اندازند، در پای صندوق های رای حاضر شده و با انتخاب اصلح سرنوشت فردی و اجتماعی خود را برای رسیدن به سعادت ابدی رقم بزنند

2. صلاحیت از نظر ابعاد ارزشى، اعتقادى و اخلاقى؛ برحسب نظام ارزشى حاکم، احراز هر مقام، شرایط اعتقادى، اخلاقى و ارزشى خاصى را براى شاغل آن الزام مى کند.

روشن است که شرط تحقق صلاحیت به مفهوم جامع و کامل آن، وجود هر دو دسته ابعاد یاد شده مى باشد نه صرفا یک دسته از آنها. علت اساسى سوء استفاده از تعبیر «انتخاب اصلح» نیز از یک سو، خلط این دو دسته معیار و از سوى دیگر، بر هم زدن تعادل در لحاظ کردن هر دو دسته معیار و نادیده گرفتن یکى از آن دو به نفع دیگرى است.

البته خلط و بر هم زدن تعادل یاد شده نیز به نوبه خود ریشه اى اساسى تر دارد و آن اینکه چون «صلاحیت» و به تبع آن، «انتخاب اصلح» فى نفسه تعبیرى سربسته است و به این صورت کلى قابل پیاده کردن نیست، بلکه به تعداد نگرش ها و دیدگاه ها و نظام هاى فکرى و ارزشى، مفهومِ متفاوت مى یابد، افراد، احزاب و گروه ها و بلکه جوامع مختلف برحسب نوع نگرش و دیدگاه ارزشى، اغراض و اهداف مکتبى، سیاسى و اجتماعى خود، مفهوم «صلاحیت و شایستگى» و در نتیجه «اصلحیت» را در راستاى تأمین آن اهداف، به گونه اى خاص تفسیر مى کنند.

معیارهاى گزینش در نامه 53 نهج البلاغه

بر اساس آنچه ذکر شد، بررسى ابعاد مختلف و مۆلفه هاى تشکیل دهنده «صلاحیت و شایستگى» به عنوان معیار اصلى و محورى گزینش نیروى انسانى براى مقام هاى مختلف اجتماعى را، با تکیه بر نگرش و دیدگاه توحیدى یکى از الگوهاى خطاناپذیر رهبرى و مدیریت الهى؛ یعنى حضرت على(علیه السلام)، در محدوده نامه 53 نهج البلاغه پیگیرى مى کنیم.

الف) معیارهاى مثبت

1. قدرت تفکر و نفوذ اجتماعى؛

در حالیکه تو بهترین جانشین را از میان مردم به جاى آنها (طاغوتیان) خواهى یافت؛ از کسانى که از نظر فکر و نفوذ اجتماعى کمتر از آنها نیستند و بار گناهان آنها را بر دوش ندارند. ( فراز15)

2. صراحت بیشتر در اظهار حق؛

سپس (از میان آنان) افرادى را که در گفتن حق از همه صریحترند مقدم دار.

3. کمتر کمک کردن به زمامدار در آنچه خدا دوست ندارد؛

و افرادى که در مساعدت و همراهى نسبت به آنچه خداوند براى اولیایش دوست نمى دارد، به تو کمتر کمک مى کنند. (فراز 18)

4ـ ورع و صدق و راستى؛

به اهل ورع و صدق و راستى بپیوند. (فراز 19)

5. نیکوکارى؛

پس کارهایت را به نیکوکارترین آنها بسپار. (فراز 52)

6. جامعیت در صفات پسندیده اخلاقى؛

و نامه هاى سرى و نقشه ها و طرحهاى مخفى خود را در اختیار کسى بگذار که در همه خوهاى پسندیده از دیگران جامعتر باشد. (فراز 52)

7. خوش سابقه تر بودن نزد مردم؛

پس بر کسانى اعتماد کن که در میان مردم خوش سابقه ترند. (فراز 53)

8. شهرت به امانتدارى؛

و به امانتدارى در میان مردم معروفترند. (فراز 53)

ب) معیارهاى منفى

1. سابقه مسئولیت در دستگاه طاغوت (یارى گناهکاران و دوستى با ستمگران)؛

«بدترین وزیر و معاون براى تو کسى است که وزیر و معاون زمامدارانِ بد و اشرار پیش از تو بوده اند... آنان همکار گناهکاران و برادر ستمکارانند». (فراز 17)

2. گناه و معصیت؛

«کسانى که در انجام کارهاى حرام با گناهکاران و اشرار شریک و یار بوده اند نباید محرم اسرار تو باشند». (فراز 17)

3. سرکشى و عدم ظرفیت روحى؛

«(برگزین) از میان کسانى که موقعیت و مقام، آنان را مست و مغرور نسازد تا در حضور بزرگان و سران، نسبت به تو مخالفت و گستاخى کنند». (فراز 52)

براى گزینش، یک معیار اساسى و کلى وجود دارد که از آن با عنوان «شایستگى» یا «صلاحیت» یاد مى شود و همه معیارهاى جزئى از آن منشعب مى گردد

4. کوتاهى در امور ذیل به سبب غفلت و فراموشى؛

و در اثر غفلت، کوتاهى ننماید در:

الف) رساندن نامه هاى کارگزاران زمامدار به او (فراز 52)

ب) دادن پاسخ شایسته از طرف زمامدار به نامه هاى کارگزاران وى (فراز 52)

5. سست بستن قراردادها؛

باید قراردادهایى که براى تو تنظیم مى کند سست و آسیب پذیر نباشد. (فراز 52)

6. ناتوانى در حل و فصل قراردادهاى مسأله دار؛

و از یافتن راه حل براى قراردادى که به زیان تواست، عاجز نباشد. (فراز 52)

7. جهل نسبت به جایگاه و مرتبه خویش و دیگران؛

و نسبت به ارزش و منزلت خویش در کارها ناآگاه و بى اطلاع نباشد.

که شخص ناآگاه از منزلت خویش، از ارزش و جایگاه دیگران ناآگاهتر خواهد بود. (فراز 52)

8. ظاهرسازى و تظاهر به خوش خدمتى؛

سپس در انتخاب آنان هرگز به فراست و خوش بینى و خوش گمانى خود تکیه مکن، چرا که مردان زرنگ طریقه جلب نظر و خوش بینى زمامداران را با ظاهرسازى و تظاهر به خوش خدمتى خوب مى دانند، در حالى که در پشت این ظاهر جالب هیچ گونه امانتدارى و خیرخواهى وجود ندارد. (فراز 53)

9. مغلوب بزرگى کارها شدن؛

باید براى هر بخشى از کارهایت رئیسى انتخاب کنى که کارهاى مهم وى را مغلوب و درمانده نسازد. (فراز 54)

10. پریشان شدن از فراوانى کار؛

و کثرت کارها او را پریشان و خسته نکند. (فراز 54)

فرآوری: زین الدینی

بخش نهج البلاغه تبیان

منابع:

معیارهاى گزینش در فرمان امام على(علیه السلام) به مالک اشتر على اکبر بخشى جهانبخش ثواقب

نامزد اصلح ، محمد آموزگار ، انتشارات ثقلین – 1388

مجله،حوزه و دانشگاه / سال هفتم / تابستان 1380/ شماره 27/ ص 135-


برچسبها: حکایت
مداح اهل بیت هادی صالح زاده ...

ما را در سایت مداح اهل بیت هادی صالح زاده دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 16 تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 12:28

صفحه بندی