وفات «غلامرضا يزدي كوچه بيوكي» (1378 ق)

خرید بک لینک

وفات عالم جليل «غلامرضا يزدي كوچه بيوكي» (1378 ق)

آيت اللَّه حاج شيخ غلامرضا يزدي در مشهد به دنيا آمد و در ده سالگي براي تحصيل به اصفهان رفت. سپس راهي نجف اشرف گرديد و از محضر عالمان گرانقدري همچون آخوند خراساني و علامه محمد كاظم يزدي استفاده نمود. در سال 1325 ق به يزد رفت و به اداي تكاليف ديني و ترويج احكام اسلام اشتغال ورزيد. آن عالم رباني، منبر و وعظي مؤثر داشت و در نفوس مردم تاثيري ژرف و احترامي عمق بر جاي مي گذاشت. گاه با پاي پياده به روستاهاي اطراف مي رفت و به ارشاد و تعليم روستائيان مي پرداخت. كتاب مفتاح علوم القرآن از آثار ايشان مي باشد.

معروفترین حکایت طی الارض حاج شیخ، حرکت از کهدوییه به زردین است که علاوه بر مرحوم حاج محمد مقوم کهدویی، بسیاری از افراد آگاه و متعهد و امین آن را تایید کردند. ماجرا از این قرار است:

متن کامل داستان بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.

معروفترین حکایت طی الارض حاج شیخ، حرکت از کهدوییه به زردین است که علاوه بر مرحوم حاج محمد مقوم کهدویی، بسیاری از افراد آگاه و متعهد و امین آن را تایید کردند. ماجرا از این قرار است: که شبی از شبهای ماه شعبان (مصادف با تابستان) در کهدوییه مجلس روضه خوانی بود و حاج شیخ و همراهانش در آن مجلس حضور داشتند. حاج شیخ شب را در همان منزل خوابیدند و حدود ساعت یک بعد از نیمه شب از خواب بیدار شدند و گفتند مرکب را آماده کنید پرسیدم کجا تشریف می برید؟ فرمودند: می خواهم نماز صبح را در زردین بخوانیم. نگاهی به ساعت کردم و گفتم از قرار معلوم نماز را باید در بیابان و با تیمم بخوانیم. حتی اگر اسب تیز پا هم داشته باشید زودتر از پیش از ظهر فردا به زردین نمی رسید. چون راه کهدوییه به زردین هشت فرسخ است و طی کردن این راه کوهستانی پر پیچ و خم با مرکب های رعیتی بسیار دشوار است. امشب را همین جا بمانید و فردا بروید.

حاج شیخ گفت: به امید خدا می رسیم. انشا الله وقتی که حسن کفاش (موذن مسجد زردین) اذان می گوید،به زردین می رسیم. به ناچار پذیرفتیم. سه مکاری و چهارپا برای حاج شیخ، پسرشان(حاج شیخ محمد) و حاج شیخ حسین مهریزی آماده کردیم که هم به زردین برود و هم به نیر.

فردای همان شب یکی از مکاری ها، که پسر خاله ام بود، به کهدوییه آمد. با تعجب گفتم: حسن چه موقع رسیدید؟ او گفت: هنوز صبح نشده بود که به زردین رسیدیم. حاج شیخ بر بام مسجد رفت و پیش خوانی اذان کرد. شیخ زردین و همه مردم بیدار شدند. حاج شیخ بعد از اقامه نماز صبح سخنرانی هم کرد.

بعد ها از یکی دیگر از همراهان شنیدم که گفت: پس از طی کردن مقداری راه،متوجه شدیم که نزدیک آبادی هستیم و صدای اذان به گوش می رسد. از حاج شیخ پرسیدم این چه آبادی است؟ گفت: اینجا زردین است و این اذان حسن کفاش است.

حاج محمد می گوید: چهار روز از این واقعه گذشت. به یزد آمدم و در مسجد ریگ پشت سر حاج شیخ نماز خواندم. ایشان پس از نماز بر مرکب خود سوار شد و من نیز همراه ایشان حرکت کردم. در طول راه مردم سوال می کردند و حاج شیخ جواب می داد تا اینکه به (لردباجوردی) رسیدیم. دیگر طاقتم تمام شده بود از ایشان پرسیدم : آقای حاج شیخ می خواهم بدانم که آن شب چگونه ازکهدوییه به زردین رفتید؟ پرسید چرا؟ گفتم برای اینکه مسیر هشت ساعته را شما سه ساعت رفتید حاج شیخ گفت : این باعث تعجب تو شده است؟ خدا اگر بخواهد امر می کند زمین زیر پای بنده اش بچرخد تا زودتر به مقصد برسد یا زمین را زیر پایش لوله میکند یا قدم های بنده اش را بلند تر می کند.

حجت الاسلام واعظی، امام جمعه منشاد از قول حاج شیخ محمد کهدویی نقل می کند که حاج شیخ فرمود: حاج محمد شما باور نمی کنی که زمین زیر پای بنده مومن پیچیده می شود؟ شما نصف راه را حساب کن یعنی آنچه ما می رویم همبن اندازه جلو می آید و من به موقع به نماز می رسم. از این واقعه مدتی گذشت و من مرحوم حاج شیخ علی، امام جمعه زردین راملاقات کردم و گفتم: در فلان تاریخ حاج شیخ غلامرضا کی به زردین رسید ایشان گفت: من از آمدن ایشان اطلاعی نداشتم ولی هنگام اذان صبح بیدار شدم و دیدم صدای غریبی می آید. گفتم نمی دانم صدا از کیست ولی برایم آشناست. فاصله مسجد و منزل بنده، یک استخر بیشتر نبود. بیرون آمدم و دیدم یک آقایی لباس روحانی در بر دارد و اذان می گوید. اواخر اذان بود که در خانه باز شد گفتند حاج شیخ علی از خواب بیدارت کردم گفتم نه دیدم حاج شیخ است.

منبع: تندیس پارسایی از میرزا محمد کاظمینی صفحه 215

تهیه کنندگان: علی دهقانی تفتی، رضا زارع زردینی


موضوعات مرتبط: حکایت
برچسبها: حکایت مداح اهل بیت هادی صالح زاده ...

ما را در سایت مداح اهل بیت هادی صالح زاده دنبال می‌کنید

برچسب: «غلامرضا,بيوكي», نویسنده: بازدید: 33 تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 11:54

صفحه بندی