در سردسیر شهر دل، روح بهاری
در شورهزار سینه من چشمهساری
میخواهی امشب بر کویر دیدگانم
با روضههایت باغی از شبنم بکاری
سهم تو از ارث پدر، خون جگر بود
از کودکی در ماتم او سوگواری
منزل به منزل در پی دلدار رفتی
در دشتهای عاشقی محمل سواری
داغ عزیزانت بلای جانتان شد
تو زخمی تیغ جفای روزگاری
تا مقصدت مشهد، دگر راهی نمانده
ای کاش میشد اندکی طاقت بیاری
میسوختی از آتش تب، بین بستر
دلخسته، راضی به رضای کردگاری
باید بیاید دلبرت، باید بیاید
در آخرین ساعات هم امیدواری
چشمان اشک آلودهات را تا دم مرگ
یک لحظه هم از درب حجره بر نداری
نام رضا از روی لبهایت نیفتد
با اینکه رو به قبله و در احتضاری
تو یادگار دلبرت را مثل زینب
با گریه روی سینه خود میفشاری
دیگر مخور غم، چون سرت را ای کریمه
بر دامن زهرای اطهر میگذاری
❆❆❆
در مجلس عزای شما گریه میکنم
امشب فقط برای شما گریه میکنم
عطر گلاب مرقدتان بر مشام خورد
در گوشه سرای شما گریه میکنم
چون اشک بین روضه به هر درد مرهم است
با نیت شفای شما گریه میکنم
با بالهای بی رمق اشک دیدهام
در مشرق هوای شما گریه میکنم
من هم مسافرم، وطنم مشهد الرضاست
دنبال رد پای شما گریه میکنم
خواندم چگونه پیر شدی در جوانیات
دارم ز غصههای شما گریه میکنم
عمری برای هجر پدر گریه کردهای
امشب منم به جای شما گریه میکنم
وحید قاسمی
❆❆❆❆❆❆❆
برای بار غمت سوگوار باید شد
تمام عمر از این غصهزار باید شد
برای خضرشدن در کنارصحن تو با
غلام و نوکر تو همجوار باید شد
نوشتهاند برای زیارت زهرا
به سوی مرقد تو رهسپار باید شد
برای مثل سلیمان شدن فقط بیبی
به روی فرش حریمت سوار باید شد
برای اینکه امام رضا مرا بخرد
ز داغ روضهات ابر بهار باید شد
ندیدی آخر کاری برادر خود را
از این مصیبت تو غصهدار باید شد
نوشتهاند: کریمه، به مصحف نامت
به شوق دانه رسیدم دوباره بر بامت
تو آمدی و همه آمدند دیدن تو
بهار شد همهجا با تب رسیدن تو
شبیه خیمه و گودال کربلا که نبود
کریمه، پشت امام رضا دویدن تو
اگرچه از نفس افتادی و شدی پرپر
ولی نبود چو زینب نفس بریدن تو
تو آمدی و در این شهر دلسپرده کسی
به تازیانه نیامد برای چیدن تو
تو را نبرد کسی بر دهانه بازار
فقط فراق شده علت خمیدن تو
عنان ناقه تو دست محرمان بود و
نیامدند برای اسیر دیدن تو
ولی ز سینه زینب زبانه بالا رفت
به هرکجا که رسید تازیانه بالا رفت
سه ساله دخترکی زیر دست و پا افتاد
به روی گونه این تک ستاره جا افتاد
هزار مرتبه جای همه کتک زدنش
هزار مرتبه از ناقه بیهوا افتاد
به تازیانه کتک خورد و پا شد از جایش
ولی دو مرتبه با ضربههای پا افتاد
زمین که خورد سه ساله کنار او عمه
به یاد صحنه گودال کربلا افتاد
کنار دیده درخون نشستهاش صد بار
سر عموی رشیدش ز نیزهها افتاد
شبی که گم شد و آن زجر رفت دنبالش
به روی ناقه روان بود و بیصدا افتاد
ولی به عمه پر از بوی فاطمه برگشت
به سوی قافله زخمیتر از همه برگشت
مهدی نظری
❆❆❆❆❆❆❆
باز هم میشوم کبوترتان
زیر این گنبد منورتان
من نمکگیر سفرهات شدهام
دست خالی نرفتم از درتان
مادر من کنیزتان بوده
پدرم نیز بوده نوکرتان
جای کرب و بلا و طوس و نجف
شدهام خاکبوس محضرتان
ما عجمها چقدر خوشبختیم
شده ایران مسیر آخرتان
اشکهایم دخیل میبندند
به ضریح فرشتهپرورتان
از ضریح تو یاس میریزد
مثل چادرنماز مادرتان
چقدر از مدینه دور شدی
پای دلتنگی برادرتان
خسته از راه دور آمدهای
خستهای از فراق دلبرتان
مثل مادر خمیدهای اما
نگرفته به میخ در پرتان
محملت پرده داشت شکر خدا
سایبان بوده بر روی سرتان
گرچه شد حمله بر عشیره تو
شُکر، غارت نگشت زیورتان
در میان هجوم دست نخورد
دست نامحرمی به معجرتان
شد خزان گرچه نو بهار شما
کم نشد لحظهای از وقار شما
غصه از همه بریدن تو
غم روی رضا ندیدن تو
گرچه آواره گشتهای خانم
گرچه غم دارم از خمیدن تو
ناقهات بین ازدحام نرفت
بیخطر بود این پریدن تو
چادرت زیر چکمه گیر نکرد
لحظه تلخ پرکشیدن تو
بیبرادر میان کوچه ندید
پشت مرکب کسی دویدن تو
ثبت شد در جریده تاریخ
قصههای به قم رسیدن تو
آمدی شهر قم گلستان شد
پیش پایت زمین گلافشان شد
شهر قم بر تو احترام گذاشت
پیش رویت فقط سلام گذاشت
پیر قم با بزرگ مردم قم
سر به پای تو چون غلام گذاشت
بهر تو قم گذاشت سنگ تمام
کِی دگر سنگ روی بام گذاشت
کی به قم دختر ولی خدا
پای در مجلس عوام گذاشت
بهترین جای قم سرایت بود
کِی میان خرابه جایت بود
محمدجواد پرچمی
موضوعات مرتبط:
اشعاربرچسبها: اشعار مداح اهل بیت هادی صالح زاده ...
ما را در سایت مداح اهل بیت هادی صالح زاده دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 16
تاريخ: چهارشنبه
20 دی
1396 ساعت: 0:06