
در سردسیر شهر دل، روح بهاریدر شورهزار سینه من چشمهساریمیخواهی امشب بر کویر دیدگانمبا روضههایت باغی از شبنم بکاریسهم تو از ارث پدر، خون جگر بوداز کودکی در ماتم او سوگواریمنزل به منزل در پی دلدار رفتیدر دشتهای عاشقی محمل سواریداغ عزیزانت بلای جانتان شدتو زخمی تیغ جفای روزگاریتا مقصدت مشهد، دگر راهی نماندهای کاش میشد اندکی طاقت بیاریمیسوختی از آتش تب، بین بستردلخسته، راضی به رضای کردگاریباید بیاید دلبرت، باید بیایددر آخرین ساعات هم امیدواریچشمان اشک آلودهات را تا دم مرگیک لحظه هم از درب حجره بر ندارینام رضا از روی لبهایت نیفتدبا اینکه رو به قبله و در احتضاریتو یادگار دلبرت را مثل زینببا گریه روی سینه خود میفشاریدیگر مخور غم، چون سرت را ای کریمهبر دامن زهرای اطهر میگذاری❆❆❆در مجلس عزای شما گریه ...
ادامه مطلب
ای برادر بگو چکارکنمناله از بی کسی خود نزنی می شود تاکه زنده ام اینقدر حرف دل واپسی نزنی .. من نمردم که ایستاده ای و مثل ابر بهاری می باری همه رفتند با اجازه ی تو تو نگفتی که خواهری داری .. بعد پنجاه سال خواهر تو آمده حرف آبرو بزند به امید اجازه دادن تو آمده زینبت که رو بزند .. بچه ها بین خیمه منتظرند و به دست خودم کفن شده اند خون شیر است در رگ آن ها هر دوتا هدیه های من شده اند .. نا امیدم نکن...
ادامه مطلب
روضه امام محمد باقر(ع)من هم از آن طفلاني ام که عمه زينباز زير دست و پا کشيد و زنده ماندم**************************نگاه کودکي ات ديده بود قافله راتمام دلهره ها را، تمام فاصله را هزار بار بميرم برات، مي خواهمدوباره زنده کنم خاطرات قافله را تو انتهاي غمي، از کجا شروع کنمخودت بگو، بنويسم کدام مرحله را چقدر خاطره ي تلخ مانده در ذهنتز نيزه دار که سر برده بود حوصله راچه کودکي بزرگي است اين که دستانتگر...
ادامه مطلب
مرا غدیر نه برکه، که بیکران دریاستعلی نه فاتح خیبر،که فاتح دلهاست مرا غدیر نه برکه، که خم جوشان استعلی نه ساقی کوثر،که کوثر عظماست مرا غدیر نه یک برگ سرد تاریخ استعلی نه شافع محشر، که محشر کبراست مرا غدیر حریم وصال محبوب استعلی نه همسر زهرا که کیمیای ولاست مرا غدیر بود پایگاه دانش و دینعلی نه کاتب قرآن که آیت عظماست مرا غدیر نه یک واژه در دل تاریخکه جان پناه همه رهروان راه خداست مرا غدیر نه یک ...
ادامه مطلب
شب های احیا در فراق تو گذر شدعمرم تباه است و ز هجر تو سپر شدای روضه خوان و یوسف زهرا کجاییآقا بیا روزم شب و شب هم سحر شداز اول ماه خدا یاد تو هستماما چرا این ناله هایم بی اثر شدآقا اجازه شب شب قدر است و روضهاز کوفه تا کرب و بلا خاکم به سر شدمولای دین رفت و جسارت ها شروع شددر سینه هاشان بغض مولا پر ث...
ادامه مطلب
اشعار عزای اول مظلوم عالم امام علی علیه اسلام کیسه های نان و خرما خواب راحت می کنند دست های پینه دارش استراحت می کنند نخل ها از غربت و بغض گلو راحت شدند مردم از دستِ عدالت های او راحت شدند ای خوارج، بهترین فرصت برای دشمنی ست شمع بیت المال را روشن کنید، او رفتنی ست درد را با گریه های بی صدا آزا...
ادامه مطلب
بین نماز ، وقت دعا گریه می کنی با هر بهانه در همه جا گریه می کنی در التهاب آهِ خودت آب می شوی می سوزی و بدون صدا گریه می کنی هر چند زهر قلب تو را پاره پاره کرد اما به یاد کرب و بلا گریه می کنی اصلاً خود تو کرب و بلای مجسّمی وقتی برای خون خدا گریه می کنی آبِ خوش از گلوی تو پایین نمی رود با ناله های وا عطشا گریه می کنی با یاد روزهای اسارت چه می کشی ؟ هر شب بدون چون و چرا گریه می کنی با یاد زلفِ خونی سرهای نی سوار هر صبح با نسیم صبا گریه می کنی هم پای نیزه ها همه جا گریه کرده ای هم با تمام مرثیه ها گریه می کنی دیگر بس است “چشم ترت درد می کند “! از بس که غرق اشک عزا گر...
ادامه مطلب
دعا در نفرین ای ز خود خالی و از حق پر شده ای گرفتارت هزاران حر شده حرّ ما، امروز حرّ ما شدی قطره بودی غرق در دریا شدی ما شدی و ما خطابت کرده ایم ذره بودی آفتابت کرده ایم خواجة اسری صدایت زد، بیا مادرم زهرا صدایت زد، بیا این که گفتم بر تو گرید مادرت بی سبب آزرد از ما خاطرت بی جهت از خشم ما رنجیده ای من دعا کردم، تو نفرین دیده ای خشم ما بر دوست، عین رأفت است رحمت است و رحمت است و رحمت است خشم کردم تا به خود وصلت کنم در کتاب عشق سرفصلت کنم از همان اول که برخوردم به تو با نگاه خویش دل بردم ز تو دیدم از آغاز پرواز تو را با شهادت می خرم ناز تو را در تن پاک ...
ادامه مطلب
خانه ام را سوختند و سوخت جانم ، چون علي ظـالـمـان بـستـند مـحكـم بـازوانـم ، چون علي پـابــرهـنـه ، سـربـرهنـه ، بي عبـا ، دركـوچـه ها مي كشاندند و پر از خون شد دهانم ، چون علي حـرمت سـبط پـيمبـر پيشكش ، بـر پيري ام لحظه اي مهلت ندادند و امانم ، چون علي او سوار اسب خود مي تاخت ، من هم در پي اش دست بسته ، خسته و گريان ، دوانم ، چون علي جرم من بر شرع ماندن ، راستگويي ، عصمتست مـن حـريف خـار چشم و استخـوانم ، چون علي آه ، اي مادر چه دردي داشت سيلي خوردنم؟ قفـل شـد از فرط اين سيلي زبانم ، چون علي سر اگر افكنده ام ، از شرم يا از ترس نيست نــاي اِســتـ...
ادامه مطلب